از وقتی که خداوند بشر را آفرید ارتباطش با خلق شروع شد. او خالق گشت وما مخلوق . واز وقتی که رزق داد ،او رازق شد و ما مرزوق. و از وقتی که ما را هدایت فرمود. او هادی شد و ما مهدی . واز وقتی او را پرستش کردیم ،ما عابد شدیم و او معبود. واز وقتی دوستش داشتیم، او معشوق شد وما عاشق . و از وقتی که در طلبش بر آمدیم ما طالب شدیم و او مطلوب ...
مَن طَلَبَنٍی وَ جَدَنِی وَ مَن وَجَدَنِی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنَی عَشَقتُهُ وَمَنٌ عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ فَانَا دِیَتُهُ.
هرکه مرا طلب کند خواهد یافت وهر که مرا یافت عاشقم میگردد وهر کس عاشقم شد عاشقش می شوم و هر که من عاشقش شوم عاقبت او را شهید میکنم وهر که را شهیدش کنم خودم خونبهای او می شوم.

در این روز در سال ۶۱ هجری که روز شنبه یا دو شنبه بوده، آقا و مولایمان حضرت ابا عبدلله الحسین (ع) در سن ۵۸ سالگی ( و یا ۵۶ و یا۵۷ سالگی ) بعد از نماز ظهر ، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین کربلا به شهادت رسیدند. در این روز ، روز باریدن خون از آسمان است، روزی است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (ع) در آن به وقوع پیوسته است . چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا برای نصرت آن حضرت آمدند، وچون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (عج) گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگار ند در این روز ترک خوردن و آشامیدن به خصوص از غذاهی لذیذ مناسب است.
التماس دعا

فردا ۹ماه محرم است در چنین روزی خمیه ها ابا عبدالله در محا صره دشمن قرار می گیرد.
محاصره خیمه ها در کربلا:
امام صادق (ع) فرمودند: تاسوعا روزی بود که حسین (ع) و اصحابش را در کربلا محاصره کردند وسپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع نمودند و پسر مرجانه وعمر سعد به خاطر کثرت سپاه ولشکری که برای آنها جمع شده بود خوشحال شدند وآن حضرت واصحابش را ضعیف شمردند ویقین کردند که یاوری از برای او نخواهد آمد واهل عراق حضرتش را مدد نخواهد نمود.
در عصر تا سوعا امام (ع) برای به تعویق انداختن جنگ یک شب دیگر مهلت گرفتند. چون عمر سعد لشکر را آماده جنگ با امام (ع) نمود و معلوم شد که قصد جنگ دارند ، حضرت به برادرش عباس (ع) فرمود تا یک شب دیگر مهلت بگیرد. آنها در ابتدا قبول نکردند ، ولی بعد قبول نمودند که شبی را صبر کنند.
آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین (س):
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس (ع) و برادرانش امان نامه آورد .آن لعین خود را نزدیک خیام با جلات حضرت اباعبدالله (ع) رسانید و بانگ بر آورد :((این بنو اختنا )) : پسران خواهر ما کجایند ، ولی آن بزرگواران جواب ندادند. امام حسین(ع) فرمودند : جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.حضرت عباس (ع) در جواب فرمودند: چه میگویی ، شمر گفت : من از جانب امیر برای شما امان نامه آورده ام .شما خود را به خاطر حسین (ع) به کشتن ندهید . حضرت عباس (ع) با صدای بلند فرمودند: ((لعنت خدا بر تو وامیر تو ( و بر امان تو) باد. ما را امان می دهید در حالیکه پسر رسول خدا در امان نباشد!))
التماس دعا
بابت تولد آقا کمیل که در روز چهارشنبه ۲ دی ماه ۸۸ مصادف با ۶محرم ساعت ۶ بعد ظهر در بیمارستان میلاد پا به دنیا گذاشت...
تولدش مبارک

|
مرکز پخش خیابان سبلان کوچه شهید ترابی انتشارات هنر رسانه اردیبهشت کتاب دستم را بگیر پاییم را رهاکن مرکز فروش میدان انقلاب روبروی دانشگاه پاساژه فروزنده کتاب فروشی خانه ایران |
روزی پیامبر (ص) با جمعی از اصحاب عبور می کردند. در مسیر راه دیدند چند نفر کودک باهم بازی میکنند.پیامبر (ص) کنار یکی از انها نشسته و به او بسیار محبت کرد و بین دو چشم او را بوسیده. سپس از آنجا گذشتند. بعضی از حاظران از پیامبر(ص) پرسیدند : چرا در میان آن کودکان ، به یکی از آنها آن همه محبت کردید!؟
پیامبر (ص) فرمودند: ((روزی این کودک را دیدم با حسین (ع) بازی میکند و خاک زیر پای حسین(ع) را بر می دارد و به صورتش بمالد ، از این رو که او پسرم حسین(ع) را دوست می دارد من نیز او را دوست دارم وجبرئیل به من خبر داد که این کودک ، از یاران حسین (ع) در حادثه کربلا خواهد بود.))
از تقریرات عالم بزرگ ، شیخ جعفر شوشتری نقل شده . احتمال دارد آن کودک٫حبیب مظاهر٫ بوده باشد .
سلمان می گوید : ((به محضر رسول خدا رفتم . دیدم حسین(ع) را روی زنو خود نشانده وچشمها ودهانش را می بوسد و می فرماید تو آقا ، پسرآقایی، تو امام ، پسرامامی، تو پدر امامی، تو حجت ، پسر حجت، تو پدر حجت های نه گانه ای که (قائم ، نهمین آنان است)
خود را رها ببینیم...


پرسیدم:ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟
آهی كشید و گفت:كه ماه محرم است.
گفتم: كه چیست محرم؟با ناله گفت:ماه عزای اشرف اولاد آدم است.
فرا رسیدن ماه محرم پیشاپیش تسلیت باد.
التماس دعا
آفتابى بود، ابرى شد، سياه و سرد شد
آفتابى بود، ابرى شد، ولى باران نداشت
رعد و برقى زد ولى رگبار برگ زد شد
صاف بود و ساده و شفاف، عين آينه
آه، اين آيينه کى غرق غبار و گرد شد؟
هر چه با مقصود خود نزديک تر مى شد، نشد
هر چه از هر چيز و هر ناچيز دورى کرد، شد
هر چه روزى آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه مى پنداشت درمان است، عين درد شد
درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟
سر به زير و ساکت و بى دست و پا مى رفت دل
يک نظر روى تو را ديد و حواسش پرت شد
بر زمين افتاد چون اشکى ز چشم آسمان
ناگهان اين اتفاق افتاد؛ زوجى فرد شد
کودک دل شيطنت کرده است يک دم در ازل
تا ابد از دامن پرمهر مادر طرد شد.
قیصر امین پور

