تبليغاتX
دل تنگی

دل تنگی

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

کاش با من بودی

با من ای خسته عشق

ای نسیم خوش شبنم بر روی دل

با تو ام ،ای لاله مظلوم

ای گل سرخ چمن

ای عصاره ایمان و گذشت

دل خوش

از حرف و نگاهت...

خیره در چشم تو برق نگاهت

کاش با من بودی

با تو ام گل نرگس زیبا

دل خوش

از حرف و نگاهت...

گذری کن

به دل خلوت ما:

به امیدیِ کوچک ، باغچه پر سبز صفا

قلب پر درد ولی عاشق ما را

که در کمینش طوفان هاست

کاش این همه درد وغم را

دل ، به دریا می داد

تا خدایی میان موج دریا: در میان طوفان تو را پیدا میکرد.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط سعید300|

 

در شکوه دل تو

رویایست که تو را به تماشای غروب می خواند

غروب

تو وسعت رود که پر از اشک فغان است می مانی

تو به عرش بزرگ...

تو به یک کوه که طغیان غمش را بدرون می خواند می مانی

تو شکوه دریایی: که پر از خاطره هاست می مانی

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط سعید300|

زندگی بودن و آسودن نیست

زندگی همچومن رویاست

پر از وحشت هاست

زندگی بودن آسودن نیست

زندگی همچون پرستوی در حال کوچ

که میان راهش موجی از طوفانهاست

زندگی آتشی بی پایان است

که هیزوم هایش همه ادامهاست

زندگی همچون دریاست

که به آرامی در خود نهنگ میپروراند

زندگی جنگلی بی پایانیست

 که پر از ریشه پر از شاخه و برگ

زندگی بودن نیست

زندگی خفتن آسودن نیست

زندگی گذارست

گذر از طوفانها ، دریا و آتشهاست

زندگی همچون رویاست

زندگی یعنی من ، یعنی تو

زندگی همچون سفر شیرین

که سر انجام آن نا پیداست....

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط سعید300|

 

 

 

آنانکه رفتنشان آغازی برای دیگران شد ، شایسته تقدیرند

 

دوست و همراه گرامی :

و آنگاه که در این تاریکی سخاوتی می درخشد و به لطف نیتی پاک، قلبی از اندوه و نفسی از شماره خارج می شود.

در آن هنگام تولدی دیگر در پیش است و شادی و نشاطی وصف ناپذیر از شروع زندگی دوباره و این رسالت سنگین ماست که :

جوانمـــــــــــــــــــــردی را

 سخـــــــــــــاوت را

 بزرگــــواری ر

 و حیـــات را

جشن بگیریم و این آغاز فرخنده را فریاد کنیم.

باشد که طنین فریاد این تولد، سکوت بیماران نیازمند را بشکافد و هم صدایی من و تو در این میان آغازی باشد

بر پایان چشمان خیس

بر پایان نفسهای به شماره افتاده

و بر پایان قلبهای رنج دیده

 

پس ای هم وطن!، ای دوست!، ای هم درد!

دستت را در دست ما بگذار تا یکبار دیگر همچون سالهای گذشته هم نوایی زیبایی به نام "جشن نفس" را با هم زمزمه کنیم.

به اشتیاق، حضور سبز شما و خانواده محترمان را در معنویت خیرخواهی و نوعدوستی جشن نفس چشم انتظاریم.

 

 

 لازم به ذکر است که کارت اهدای عضو به صورت حضوری در محل جشن به شما تحویل داده خواهد شد

مکان : تهران –بزگراه چمران– باشگاه ورزشی انقلاب

زمان :5 و 6 خرداد ماه از ساعت 18 الی

همچنین میتوانید به سایت اهدای عضو برای ثبت نام کارت مراجعه کنید.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط سعید300|

 

 

اميد به آغازي به، زيبايي بهار...

 

سال نود مبارک

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط سعید300|

دوباره بادبادکم

به یاد باد افتاد

نخی بلند او را

به اسمان فرستاد                           

سر نخی ،که  دوباره از من و تو شروع شد

ما را به خدا وصل کرده

خدایا ،نشود پاره

سر نخی که ما را به تو وصل کرده...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط سعید300|


حــســـــــــــــــــین

فرزند زهرا

تشنه در خون

رو به نوری بس درخشان پرگشود.... پر گشود

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط سعید300|

سكوت ميكنم ...

براي گفتن

 و شنيدن، حرفي ندارم

هرگز سخني نمي گويم

ساكت ....ساكت

آرام

به باران و برف وشب و روز نگاه ميكنم

به عمق پاكشان ، به زاتشان گوش ميدهم

من

 ساكت ...ساكت

آرام

همانند نگاه كودكان معصوم ومنتظر

منتظر، سرنوشت خود هستم

من

ساكت ...ساكت

آرام

در اين دنياي پر هياهو و زيبا سكوت ميكنم

كه سكوت سرشار از پاداش الاهيست

 و دل تنگي هايم را از اين دنيا فاني به نجواي باد رها مي سازم

تا به اوج برود.

من

 ساكت... ساكت

آرام

همچون روحم كه ديريست در سكوت مرده است

سكوت ميكنم..

به خاطر

 دوستيهاي كه هر روز بي رنگتر ميشود

از عشق كه با  فصلي  از زمان كهنه مي شود

از مهربانی های که با گذشت زمان تبدیل به نفرت میشود

و از بی رحمیها و جا هلیت که روح انسان را تسخیر خود میکند

سخنی نمیگویم

می نشینم و سکوت میکنم

من

ساکت...ساکت

آرام

سکوت میکنم...

نوشته شده در سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط سعید300|

امشب، شب ۲۱ رمضان یکی از بهترین شب های خداست

امشب به زیر آسمان برو

بگذار باران رحمت خیس ات کند

مبادا چتر در دست بگیری...

وقتی خوب زیر باران رحمت، خیس شدی 

 يادي از ما هم بکن ...

التماس دعا

نوشته شده در شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط سعید300|

مي توان در رويا ، با ياد تو بود

با نگاهي ساده و غمگين و سرد در ياد تو بود

مي توان با چشمان بسته خود

زندگي را در گذشته ها ديد بس

مي توان در رويا، مثل يك پروانه بود

پر كشيد، رفت ... می توان

 گل را در دستان گرفت و بوسه زد

مي توان در چشم شب

در دل سياهي و رويا و درد

باز با ياد تو بود

مي توان به ياد تو بود گريه كرد

مي توان غمگيني را فرياد كرد

مي توان دل تنگي را رسوا كرد

مي توان دستان پر دردت را در قلب خويش آسان گرفت

مي توان ياد تو رو در قلب خويش چون موج  سهمگین، به دريا سپرد

مي توان عكس تو را با نگاهي، بوسه زد

مي توان راحت نشست و

 گريه كرد...

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط سعید300|


آخرين مطالب
» دل خوش...
» در شکوه دل تو...
» زندگی
» صرفا،جهت اطلاع
» سال نو مبارک
» سرنخ...
» تشنه در خون
» سکوت میکنم...
» بهترین شب
» با ياد تو ...

Design By : Pichak


Others